آنچه اربعین را از بسیاری از اجتماعات بزرگ متمایز می‌کند، حضور فعال مردم در اداره این رویداد است. میلیون‌ها نفر، بدون آنکه رابطه‌ای اقتصادی میان آنان برقرار باشد، در فرآیند خدمت‌رسانی مشارکت می‌کنند. در اینجا خدمت، نه یک شغل است؛ بلکه مسئولیت است.

به گزارش پایگاه خبری مبارکه پرس : اربعین را اگر تنها در جغرافیایِ آیینی و در قالب یک رخداد مذهبی محصور کنیم، از درکِ یکی از بزرگ‌ترین تجربه‌های «حکمرانیِ اجتماعی» در جهان معاصر بازمانده‌ایم. این رخداد، فراتر از یک زیارتِ میلیونی، در واقع یک آزمایشگاهِ بزرگ برای مطالعه‌ی نظم‌های خودجوش است؛ جایی که قدرتِ «سرمایه اجتماعی» به شکلی خیره‌کننده، جایگزینِ «سلسله‌مراتبِ دستوری» می‌شود. در این مسیر، ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که در آن «خدمت»، از معنایِ شغلی و معامله‌گرایانه‌ی خود عبور کرده و به یک «هویتِ وجودی» بدل شده است. وقتی فردی در دلِ این جمعیت، بدون هیچ چشم‌داشتِ مادی و بدون نیاز به نظارتِ ساختارهای رسمی، به خدمت می‌نشیند، در واقع در حالِ بازتعریفِ مفهومِ مسئولیت‌پذیری است؛ مسئولیتی که نه از بخشنامه‌های اداری، بلکه از باورهایِ درونی و تعهداتِ اخلاقی سرچشمه می‌گیرد.

این شکوهِ بی‌مانند، در گروِ تغییر پارادایم از «دیوان‌سالاری» به سمت «شبکه‌سالاری» است. در حالی که ساختارهای رسمی همیشه به دنبال ایجاد نظم از طریق اجبار و ابزار هستند، اربعین نشان می‌دهد که چگونه می‌توان نظمی پایدار و منعطف را از طریق «اراده‌ی جمعی» بنا کرد. موکب‌ها در این میان، صرفاً ایستگاه‌هایی برای پذیرایی نیستند، بلکه به عنوان سلول‌های بنیادینِ مشارکتِ مردمی عمل می‌کنند؛ جایی که در آن، «منفعتِ عمومی» بر «منفعتِ فردی» پیشی می‌گیرد و انسان‌ها در فرآیندِ زیستِ اجتماعی، مهارت‌هایِ مدیریتِ خودگردان را تمرین می‌کنند. این همان جایی است که در آن، هر فعالیتِ کوچک، بخشی از یک پروژه‌ی بزرگتر برای ساختنِ یک فرهنگِ عمومی است؛ فرهنگی که در آن، فرد پیش از آنکه یک خدمت‌رسان باشد، یک «شهروندِ مسئول» است.

یکی از عمیق‌ترین ابعادِ این پدیده، در مفهومِ «تاب‌آوری اجتماعی» نهفته است. در دنیای پیچیده‌ی امروز، آنچه جوامع را در برابر بحران‌ها مقاوم می‌کند، نه لزوماً ابزارها و تکنولوژی‌ها، بلکه شبکه‌هایی از همدلی و پیوندهایِ نامرئی است. اربعین، با گرد آوردنِ انسان‌هایی از رنگ‌ها، زبان‌ها و ملیت‌های گوناگون در مسیری با هدفِ مشترک، نوعی «هم‌سوییِ تمدنی» ایجاد می‌کند. این هم‌سویی، که می‌توان آن را «هم‌رنگیِ خستگی‌ها» نامید، شبکه‌ای از اعتماد و همبستگی می‌سازد که هیچ ساختارِ دولتی یا نظامی نمی‌تواند به این سرعت و با این پایداری آن را خلق کند. این دقیقاً همان ظرفیتِ تمدن‌سازی است که در ادبیاتِ آینده‌پژوهی، زیربنایِ اصلیِ پایداریِ جوامع محسوب می‌شود.

با این همه، این ظرفیتِ عظیم نیازمندِ بلوغ و مراقبت است. اگر بخواهیم این تجربه را از یک «منسکِ گذرا» به یک «الگوی ماندگار» تبدیل کنیم، باید یاد بگیریم که چگونه این روحیه را به متنِ زندگیِ روزمره و ساختارهایِ رسمی تزریق کنیم. چالش اصلی اینجاست که آیا می‌توان «اخلاقِ اربعینی» را به محیط‌هایِ کاری، اداری و صنعتی منتقل کرد؟ آیا می‌توان آن «خودانضباطی» و «مسئولیت‌پذیریِ داوطلبانه» را در قالبِ فرهنگِ سازمانی بازتولید کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، اربعین دیگر تنها یک اجتماعِ میلیونی نخواهد بود، بلکه به مدرسه‌ای برای تربیتِ جامعه‌ای تبدیل می‌شود که مسائلِ خود را پیش از مداخله‌ی ساختارهای رسمی، با اتکاء به مشارکتِ فعالِ مردم حل می‌کند. در نهایت، رازِ ماندگاریِ این حرکت در این نکته نهفته است که اربعین بیش از آنکه انسان‌ها را به یک مقصدِ جغرافیایی برساند، آنان را به درکی عمیق از «اخلاقِ جمعی» و «سرمایه انسانی» نزدیک می‌کند؛ همان سرمایه‌ای که هر جامعه‌ای برای ساختنِ آینده‌ی خود به آن نیاز مبرم دارد.